سالكى ار بپرسدت بنده به حق چسان رسد * بر سر خويشتن بنه فيض تو پا « 1 » كه همچنين
گويد اگر كسى چسان زيست كنند راستان * بگذر از اهل صومعه ميكده آ كه همچنين
( 735 ) جمال « 2 »
سوختم از جفات من ، حق وفا كه همچنين * ز آتش دل گداخت تن جان شما كه همچنين
هر كه بپرسدت چسان روز شود شب كسان * پرده ز چهره بر فكن رو بگشا كه همچنين
گويم اگر چسان فتد نور به عالم از رخى * خور منما كه همچنان رخ بنما كه همچنين
دم ز قيامت ار زنم قامت خود به من نما * فتنه چگونه مىشود خيز بيا كه همچنين
گويم اگر چسان رود جان ز تن از برم برون * جان به تن آيدم چسان در برم آ كه همچنين « 3 »
حرف شكر اگر رود خنده به زير لب بيار * ور ز گهر سخن رود لب بگشا كه همچنين
راه سروش بسته شد ناطقه را دهان ببند * گر برسد « 4 » دگر تو فيض باز سرا كه همچنين
( 736 )
چشم جان را ضياست اين ديوان * گل باغ هُداست « 5 » اين ديوان
هامش
( 1 ) - چ پ : فيض دو پا .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : فاقد بيت .
( 4 ) - چ ش : كس برسد .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : خداست .