( 712 ) عشق « 1 »
نالهاى با اثر هوس دارم * آتشى را شرر هوس دارم
با دلى پر ز درد عشق كسى * نالههاى سحر هوس دارم
هم دلى پر ز درد مىخواهم * هم سرى بىخبر هوس دارم
بىمى و جام و مطرب و ساقى * مستى و شور و شر هوس دارم
عيش بر عاشقان حرام بود * مى ز خون جگر هوس دارم
مستيى و جنونى و گشتن « 2 » * كوبكو در بدر هوس دارم
در هواى ميان باريكى * گشتن اندر كمر هوس دارم
در خيال دهان شيرينى * غرقه « 3 » اندر شكر هوس دارم
كوه و صحرا و عشق و سودايى * بهر فيض اين هنر هوس دارم
( 713 ) عشق « 4 »
مىتوانم ز آب ديده دشت را دريا كنم * يا ازين سيل دمادم كوه را صحرا كنم
مىتوانم بر كشم « 5 » از سينه آه آتشين * نه فلك را در نفس يك تودهء غبرا كنم
دست اگر از ديده بر گيرم نفس را سر دهم * ز آب و آتش مىتوانم عالمى را لا كنم
از محبت هست پنهان در دل من آتشى * هفت دوزخ سوزد ار زان ذرهاى « 6 » پيدا كنم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : كشتن .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : خرقه .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : بر كنم .
( 6 ) - چ ش : از زان دره .