( 714 ) عشق « 1 »
ز تو اى گشاد دلها ، همه كار بسته دارم * ز تو اى دوا و درمان دل و جان خسته دارم
به اميد آنكه شايد به هواى تو ببندم * همه تار و پود را ز جهان گسسته دارم
نه نگاه نيممستت دل من بجا گذارد * نه ز بند شست زلفت سر موى رسته دارم « 2 »
همه رنج و محنت و غم همه درد و سوز و ماتم * سپه بلاى عشقت به دلم نشسته دارم
غم تو دواست آن را كه به سينه درد دارد * به اميد طبّ عشقت دل و جان خسته دارم « 3 »
به تو بستهام دلى را كه شكسته است صد جا * بپذير عذرم اى جان كه شكست بسته دارم
بشكيب تا بسوزد دل و جان در آتش او * دل و جان چه سود اى فيض كه ز غير رسته دارم
( 715 ) حق « 4 »
زهر قهر ار تو كنى در جامم * خوشتر از شهد بود در كامم
نوش لطف تو چو شكر نوشم * زهر قهر تو چو شهد آشامم
كى ز چنگال بلا انديشم * من كه شاهين غمت را رامم
اى ز چشمت دو جهان مست و خراب * تهى از باده مگردان جامم
لطفها چند كنى در پرده * پرده برگير و برآور كامم « 5 »
بىلقاى تو ندارم آرام * چون كنم چون چو توئى آرامم « 6 »
كام فيض از تو دمى تلخ مباد * اى ز الطاف تو شيرين كامم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : دسته دارم .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ ش : فاقد بيت .
( 6 ) - چ ش : چون كنم چون كنم تو آرامم ، چ پ چون كنم چون توئى .