( 707 ) عشق « 1 »
از شراب عشق مستى مىكنم * با خيالى بتپرستى مىكنم
پيش چشمى و لبى هر دم غزل * مىسرايم شور و مستى مىكنم
از شراب نرگس مستانهاى * بيخودى و مىپرستى مىكنم
چون شدم بيمار چشمى كى دگر * ياد روز تندرستى مىكنم
چون ندارم بر وصال دوست پاى * چارهها از تنگدستى مىكنم
از تغافلهاى او خون مىخورم * وز بلنديهاش پستى مىكنم « 2 »
فيض از خود لاف هستى كى زند « 3 » * هستيم چون اوست هستى مىكنم « 4 »
مىشوم عالى چو پستم مىكند * هستى از بالاى پستى مىكنم
( 708 ) عشق « 5 »
با خيالت شور و مستى مىكنم * در وصالت ترك هستى مىكنم
از دو چشم مست تو خون مىخورم * وز لب لعل تو مستى مىكنم
زهر چشمى دارم و نوشلبى * خستگى و تندرستى مىكنم
مست مىگردم چو پستم مىكنى * سربلنديها ز پستى مىكنم
در شب وصل تو بندم زلّهها * فكر روز تنگدستى مىكنم
گرچه عالىهمتم در كار عشق * پيش بالاى تو پستى مىكنم
فيض دايم مست و هرگز مى نخورد * از شراب عشق مستى مىكنم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : وز لب لعل تو مستى مىكنم .
( 3 ) - چ ش : كى زنم .
( 4 ) - چ پ : سه بيت از غزل ديگر را داخل اين غزل كرده .
( 5 ) - عنوان از اصلى و بىتفاوت با عق و چ ش ، چ پ : فاقد غزل .