نيارم صبر كردن بىتو يكدم * كه نتوانم به هجرانت بر آيم
فراقت سخت خونريزست و بىباك * وصالت را كجا من در خور آيم
نه با تو مىتوان بودن نه بىتو * ندانم تا به عشقت چون بر آيم
بكش خنجر به قصد كشتن من * كه تا رقصان به پيش خنجر آيم
نهم سر پيش تيغت بهر بسمل * به قربانت شوم گردت بر آيم
تو از خور بيش « 1 » و من از ذرّه كمتر * چو ذرّه از عدم هم كمتر آيم
مگر لطف تو دست فيض گيرد * و گرنه در رهت از پا در آيم
( 706 ) جمال « 2 »
مىدمد هر دم خيالت روحى اندر قالبم * روز مىگردد ز خورشيد دلفروزت شبم
مىطپد دل شمع رويت را چو مىبينم ز دور * چون شدى نزديك چون پروانه در تابوتبم
من كه تاب ديدن رويت نمىآرم چهسان * طاقت آن باشدم تا لب گذارى بر لبم
چون خيالت دم به دم در اضطراب آرد مرا * پس وصالت تا چه خواهد كرد با روز و شبم
جان و دل سوزد فراقت وصل دين غارت كند * اى فدايت جان و دل ، وصل تو دين و مذهبم
با تو بودن بىتو بودن هيچيك مقدور نيست * چارهاى سازد مگر فرياد يا رب يا ربم
نيست پايانى رهت را راه خود مقصود نيست * ماندهام حيران ندانم چيست آخر مطلبم
فيض عشقست اين ، شكايت ترك كن تسليم شو * مهر ورزم ، جان كنم تا هست جان در قالبم
هامش
( 1 ) - عق : تو خورشيدى و ، چ پ : توئى خورشيد و ، چ ش : توئى خور منم از ذرّه .
( 2 ) - عنوان از اصلى و تفاوتى در نسخهها نيست .