( 694 )
بيا اى اشك خونين تا كه بر بخت زبون گريم * كشم آهى ز دل و ز ابر آزار « 1 » فزون گريم
اگر منعم كند از گريه عقل مصلحت بينم * ز كيشش رو بگردانم به فتواى جنون گريم
دمى با خويش پردازم به آه و ناله در سازم * بجان آتش دراندازم بر احوال درون گريم
بسى تنگ آمدم زين تنگناى دهر پروحشت * فلك خواهم كه بشكافد در « انا موسعون » « 2 » گريم
ز دست خود در آزارم كه محنت را سزاوارم * بلاى خود خودم هم خود به خود بر نفس دون گريم
خودم محبوس و خود محبس ندارم شكوهاى از كس * بهپاى خويش ماندم پس ، ز دست خويش خون گريم
به ننمايد رخم جانان كه چشم پاك مىبايد * « تريهم ينظرون » خوانم ز « هم لا يبصرون » « 3 » گريم
كسى حالم نمىپرسد و گر پرسند مىخندند * گه از « لا ينطقون » نالم گهى از « ينطقون » « 4 » گريم
ز بس خون جگر مىآيدم بر ديدهء گريان * دو صد چشم دگر خواهم كه بر زخم درون گريم
مرا از خويش غافل بودن اولاتر بود زيرا * نظر بر حال خود چون افكنم بايد كه خون گريم
قلم را فيض سوز اين سخنها گريه مىآرد * زبان لوح هم مىگويد كه از « ما يسطرون » « 5 » گريم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : آزادى و در اصلى « آذارى » .
( 2 ) - چ ش : درو با موسعون ، آيهء شريفه 47 ، سورهء 51 .
( 3 ) - آيات شريفهء قرآن كريم بشرح فهرست .
( 4 ) - آيات شريفهء قرآن كريم بشرح فهرست .
( 5 ) - آيه شريفهء اول سورهء « القلم » بشرح فهرست .