ما از كجا و خون جگر خوردن از كجا * بر خوان « 1 » اين جهان به صلاى تو آمديم
اين آمدن برأى تو بود و براى تو * بهر تو آمديم و براى تو آمديم
هم راه را به ما تو نمودى ز ابتدا * هم گام گام را به هداى تو آمديم
با پاى سعى خود به كجا مىتوان رسيد * اين راه را تمام به پاى تو آمديم
اين راه پرنشيب و فراز خطير را * در آرزوى وصل و لقاى تو آمديم
ما را تو مىسزى و تويى آبروى ما * ما خاكيان ولى نه سزاى تو آمديم
امر امر تست هر چه تو گوئى چنان كنيم * در دايرهء قدر به قضاى تو آمديم
كارى براى خود نكنيم و هواى خود * فرمانبران راى و هواى تو آمديم
هرجا كه رفتهايم ز بهر تو رفتهايم * هرجا كه آمديم براى تو آمديم
تو آن خويش باشى و ما نيز آن تو * ما ماى خود نهايم كه ماى تو آمديم
بىفيض تو ز فيض نيايد نفس زدن * در فن شاعرى به رضاى تو آمديم
( 692 )
از غيب عدم رخت به هستى چو كشيديم * از پرتو خورشيد تو چون صبح دميديم
ز اقليم قدم چون قدمى پيش نهاديم * در عالم ذر بانگ الست تو شنيديم « 2 »
چون چشم گشوديم بر آن چشمهء خورشيد * از شعشعهاش چشم چو خفّاش كشيديم
پرسند گر از ما كه چه ديديد از آن روى « 3 » * گوئيم كه ديديم جمالى كه نديديم « 4 »
ديدن نگذارد رخ خورشيد سنايش « 5 » * خورشيد رخت چون بتوان گفت كه ديديم
يكچند در آرامگه عالم بالا * با خيل ملك خوشدل و آسوده چريديم
چون روى نهاديم ز افلاك سوى خاك * سوى طرب كودكى « 6 » و جهل خزيديم
هامش
( 1 ) - چ پ : بر خون .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : آن روز .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : جمالى و نديديم .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : جنابش .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : طرب و كودكى .