( 689 ) عشق « 1 »
نبود اين تنگنا جاى خوشى در غم فرورفتم * نديدم جاى عيش خويش در ماتم فرورفتم
فتاد اندر سرم سوداى عشق « 2 » جاودانى خوش * كه در غم بود پنهان زان به غم خرّم فرورفتم
وجودم مانع غوّاصى درياى وحدت بود * غبار خود ز خود افشاندم اندر يم فرورفتم
برون عالم فانى بديدم عالم باقى * ازين عالم برون جستم در آن عالم فرورفتم
سفر كردم در اركان و نبات و جانور « 3 » چندى * كه تا آدم شدم آنگاه در آدم فرورفتم
درين گلزار چون نشنيدم از مهر و وفا بوئى * ز دل خار تعلّق يك به يك كندم فرورفتم
حيات خويش را چون برق خاطف كمبقا « 4 » ديدم * ظهورى كردم اندر عالم و در دم فرورفتم
فراز آسمانها رفتم و سير فلك « 5 » كردم * ولى آخر به خاك تيره با صد غم فرورفتم
شدم حيران اطوار وجود خويشتن چون فيض * ندانستم كه چون پيدا شدم چون هم فرورفتم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، عق : عيش .
( 3 ) - چ پ : نبات جانور .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : كم بنا .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : ملك .