گرچه بيرون از زمينست و زمان دلدار ما * ما به بويش در زمين و در زمان افتادهايم
گرچه فوق لامكانست و مكان مقصود ما * از خيالش در مكان و لا مكان افتادهايم
مىفتد عكس جمالش دمبهدم بر جان ما * ما به ره دنبال اين برق جهان افتادهايم
آفرين بر ديدهء حق بين ما كاندر جحيم * در تماشاى بهشت جاودان افتادهايم
آفرين بر ديدهء بيناى عشق حقپرست * سجدهء حق كرده و پيش بتان افتادهايم
آستين بىنيازى بر دو كون افشاندهايم * بر در حق ليك سر بر آستان افتادهايم
فيض گاهى حقپرستست و گهى باطلپرست * از قضا گاهى چنين گاهى چنان افتادهايم
( 682 ) كمال « 1 »
از حضور قدس جان را در سفر افكندهايم * در سفر هم خويش را در شور و شر افكندهايم
در كف نفس و هوا و ديو اسير افتادهايم * تا به لذّات جهان بى جا نظر افكندهايم
بهر تعظيم خسان و اعتبار ابلهان * خويشتن را چون گدايان در به در افكندهايم
راه دوزخ پيش داريم و بسرعت مىرويم * بىمحابا خويشتن را در خطر افكندهايم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .