فيض را يا رب مدد كن تا به علّيين رسد * چند در سجّين پى « 1 » هر شور و شر افتادهايم
( 681 ) كمال « 2 »
ذرّه ذرّه ز آسياى آسمان افتادهايم * خورده آدم گندم و ما از جنان افتادهايم
همنشين قدسيان بوديم در جنّات عدن * حاليا در ظلمت اين خاكدان افتادهايم
پخته نان ما خداى ما و ما از روى جهل * از براى نان به هر در چون خسان افتادهايم
دست پرورد ملايك بوده خورده آب قدس * از بنان قدسيان اينجا بنان افتادهايم
در كنار خويش ما را دوست پرورد و كنون * چون اسيران در ميان دشمنان افتادهايم
بار سنگين امانت را به دوش « 3 » افكندهايم * از فضولى زير اين بار گران افتادهايم
شكر للّه نيستيم « 4 » از جستجو فارغ دمى * آنچه رفت از دست ما در كسب آن افتادهايم
قومى از بهر سراغش پاى از سر كردهاند * ما هم از سر همره اين كاروان افتادهايم
زين جهان در پرده مىجوئيم راه آن جهان * در قفس در جستجوى آشيان افتادهايم
روز و شب بىپا و سر گرديم گرد هر دو كون * از پى آن جان جان در اين و آن افتادهايم
هامش
( 1 ) - چ ش : بى .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : دوشى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نيستم .