بى خود فتاده كفزنان در بحر عشق بيكران * شادى كنان شادى كنان مست جمال ساقيم
با لطف و قهرش ساختم وز غير او پرداختم * خود را ز خود انداختم مست جمال ساقيم
جانم ز دريائيست مست جام و سبو و خم شكست * بگذشتهام از هر چه هست مست جمال ساقيم
آفاق را طى كردهام اسب خرد پى كردهام * منزل در آن حى كردهام مست جمال ساقيم
بىباده مستى مىكنم بىخويش هستى مىكنم * در اوج پستى مىكنم مست جمال ساقيم « 1 »
گه قطره گاهى قلزمم « 2 » گه باده و گاهى خمم * در شور و در مستى گمم مست جمال ساقيم
« يا عاذل العشاق قم نحن السكارى لا تلم « 3 » » * صد عقل در مستيست گم مست جمال ساقيم
در بادهء ما « 4 » رنگ نيست در مستى ما جنگ نيست * ناموس ما را ننگ نيست مست جمال ساقيم
اى فيض رسوائى مجو خاموش شو زين گفتگو * تا چند گوئى كوبكو مست جمال ساقيم
( 676 ) حق « 5 »
وه كه جان يا تنم نمىدانم * اين توئى يا منم نمىدانم
خويش را از تو فرق نتوانم * دوست از دشمنم نمىدانم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : گه قطره و گه قلزمم .
( 3 ) - چ پ : لاتمم .
( 4 ) - چ پ : دربارهء ما .
( 5 ) - عنوان از اصلى .