در كعبهء وصل بر رسم عيدى * جز جان چه باشد قربان مردم
اى فيض را تو آغاز و انجام * هم مبدئى هم پايان مردم
( 673 ) عشق « 1 »
كو عشق و كو « 2 » سوداى عشق ؟ تا در جهان غوغا نهم * كو مستيى تا غلغلى در گنبد مينا نهم ؟
كو سوزشى تا شورشى اندر ملايك افكنم ؟ * فرياد « لا علم لنا » « 3 » در علم بالا نهم
ساقى بده تا تر كنم از مى دماغ پختهاى * مشتى ازين خامان خشك در بوتهء سودا نهم
سر مست از مقراض لا سازم دو عالم را فنا « 4 » * و آنگاه نقد هر دو كون در مخزن الّا نهم
آتش زنم در انس و جان شور افكنم در كن فكان * بيرون روم از آسمان بر سقف عالم پا نهم
زين تنگنا بيرون روم تا عالم بىچون روم * از « ليت قومى يعلمون » « 5 » در ملك جان غوغا نهم
يا رب ز فيضت وامگير يكدم شراب عشق خود * تا هستى موهوم را در « ماء من افنا » نهم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : كو عشق ؟ كو . . .
( 3 ) - اشاره بآية 32 از سوره بقره بشرح فهرست .
( 4 ) - چ ش : از فنا - كلمهء « لا » تازى به مقراض نيمباز تشبيه شده .
( 5 ) - سورهء يس - آيهء 26 بشرح فهرست .