( 674 ) عشق « 1 »
ما مستانيم بىمى و جام * خمها نوشيم بىلب و كام
بىنغمه و صوت مىسرائيم * سير دو جهان كنيم بىگام « 2 »
پيوسته به گرد دوست گرديم * نى سر داريم و نى سرانجام
سودازدگان كوى عشقيم * در ما نسرشتهاند آرام
نى وصل بكام دل نه هجران * ما سوختهايم و كار ما خام
صيد عشقيم و هست در خاك * اين چرخ كه گشته « 3 » بهر ما دام
ما را روزى كه مىسرشتند * طشت مستى فتاد از بام
شيداى ترا چه كار با ننگ * رسواى غمت چه مىكند نام
در صف نعال « 4 » عاشقان فيض * صافىطبعيست دردىآشام
( 675 ) حق « 5 »
كى آيدم مى در نظر ، مست جمال ساقيم * وز خود كجا دارم خبر مست جمال ساقيم
آن غمزه را دل برده پى « 6 » آن چشم لب جان خورده مىچشم « 7 » * منست و روى وى مست جمال ساقيم
از چشم او مى مىچشم وز لعل او مى مىكشم * وز غمزهء او سرخوشم مست جمال ساقيم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : كام .
( 3 ) - چ ش : كشته .
( 4 ) - چ پ : در وصف ميان ، چ ش : در وصف نعال .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ پ : برد پى .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : خورد مى .