حسن خوبان فريبنده ز درياى تو موجست * آبروى همه از حسن روانبخش تو ديديم
گر سراب دو جهان ره زين دين و دل ما شد * آخرالامر به سرچشمهء مقصود رسيديم
عارفان وصف تو از دفتر و استاد « 1 » شنيدند * ما ز ياقوت گهر بار لبان تو شنيديم
تشنه يكچند دويديم درين وادى خونخوار * آخر از چشمهء حيوان تو يك جرعه چشيديم
قطرهاى مستى ما را ز مى عشق تو بس بود * للّه الحمد به درياى وصال تو رسيديم
بايع و بيع و ثمن مشترى و جنس تو بودى * سر بسر كوچه و بازار جهان را همه ديديم
چند بر خرقهء پرهيز زدن بخيهء توبه « 2 » * آفرين باد ترا عشق كز اين خرقه رهيديم
بارها جامهء تقوى به گنه چاك ز دستيم * از پى حلّهء عفو تو بسى جامه دريديم
پاى سعيت همه شد آبله در راه طلب فيض * يار ما در دل ما بود عبث مىطلبيديم
( 670 ) حق « 3 » ( در مشاهده واحد حقيقى در كثرت مجازى )
در چهرهء مهرويان انوار تو مىبينم * در لعل گهر باران گفتار تو مىبينم
در مسجد و ميخانه جوياى تو مىباشم * در كعبه و بتخانه انوار تو مىبينم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : اسناد .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : پنبهء توبه .
( 3 ) - عنوان از اصلى .