تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1039

مساهمون:

ص١٠٣٩
وصال دوست مىبايد مرا پيوسته روز و شب * من اين رسم جدائى را نمىدانم نمىدانم
ز خود يكتا شدم خود را ز دوش خويش افكندم * من اين دلق دوتايى را نمىدانم نمىدانم
ز خود بگذشتم و محو جمال دوست گرديدم * خودى و خود نمائى « 1 » را نمىدانم نمىدانم
يكى گويم ، يكى دانم ، يكى بينم ، يكى باشم * دوتايى و سه‌تايى را نمىدانم نمىدانم
دلم ديوانهء زلفش شد آنجا ماند جاويدان * ز زنجيرش رهائى را نمىدانم نمىدانم
سخنها بر زبان مىآيدم ليكن نمىگويم * چو علتهاى غائى « 2 » را نمىدانم نمىدانم
من ار نيكم و گر بد فيض گو مردم ندانندم « 3 » * زبان خودستائى را نمىدانم نمىدانم

( 669 ) حق « 4 »

چشم بر هر چه گشاديم رخ خوب تو ديديم * گوش بر هر چه نهاديم حديث تو شنيديم
مردمان چشم گشودند و نديدند بجز غير * ما ببستيم دو چشم و به جمالت نگريديم
لوح دل را كه بر آن نقش و نگار دگران بود * پاك شستيم و بر آن صورت خوب تو كشيديم
هامش
( 1 ) - چ پ : خود مائى . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : عالى و علّت غائى آخرين علّت بعد از مادّى و فاعلى و صورى است . ( 3 ) - چ پ : بدانندم ، چ ش : ندانند . ( 4 ) - عنوان از اصلى .