جمال لم يزل مىداردم بر مهر مهرويان * ز عشق دوست چون پروانه بر انوار مىگردم
سراپا جملگى دردم نهان دارم رخ زردم * نمىداند كسى دردم كه بىتيمار مىگردم
ز علم رسميم نگشود در ، در عشق پيچيدم « 1 » * بمان اى فيض گفتوگو « 2 » كه بر اسرار مىگردم
( 667 ) حق آنكه انسان از براى بندگى حقّست و ساير اكوان براى انسان « 3 »
گر وصل خواهد دلبرم من بيخ هجران بشكنم * هجران چو مىفرمايدم حاشا كه فرمان بشكنم
من خدمت جانان كنم آن را كه گويد آن كنم * چيزى دگر خواهد چو دل در كام دل آن بشكنم
بر نفس دون غالب شدم چون من به تأييد خدا * هم سوق « 4 » او كاسد كنم هم ساق شيطان بشكنم
ز آب حيات عشق حق چون يافتم من زندگى * اين مرگ مردم خوار را چنگال و دندان بشكنم « 5 »
تن مىنماند جاودان سر در نيارم هم بجان * جان و سر و تن هر سه را در راه جانان بشكنم
در لفظها معنى كنم گمگشتهها پيدا كنم * تا صورت صورتپرست از راه پنهان بشكنم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : كوشيدم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : مغشوش .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : شوق .
( 5 ) - چ ش : محذوف و چ پ فاقد بيت .