( 666 ) عشق در تطور سالك در اطوار « 1 »
من ديوانه گرد هر پرىرخسار مىگردم * به بوى آن گل خودرو درين گلزار مىگردم
جهان را سر بسر مست از مى توحيد مىبينم * گهى كز بادهء غفلت دمى هشيار مىگردم
طواف كعبه گر حاجى كند يكبار در عمرى * من ديوانه هر ساعت به گرد يار مىگردم
گهى از شوق روى او ره گلزار مىپويم * به ياد نرگسش گه بر در خمار مىگردم
گهى ديوانه گه مستم گهى بالا گهى پستم * گهى كاهل گهى چستم كه ناهموار مىگردم
مگو با من حديث عقل و دين واعظ كه عمرى شد * كه در دير مغان ديوانه با زنّار مىگردم
زمانى رند و اوباشم زمانى عور و قلّاشم * گهى بر ننگ مىپويم گهى بر عار مىگردم
به ميخانه گهى مستم ندانم پاى از دستم * گهى در « 2 » صومعه با جبّه و دستار مىگردم
گهى در خير و گه در شر گهى در نفع و گه در ضر * گهى بر نور مىپويم گهى بر نار مىگردم
گهى اينسو گهى آنسو گهى هىهى گهى هو هو * نيم مجنون ولى در عشق ، مجنونوار مىگردم
گهى خارم خلد در پاى و گه « 3 » سر سوى سنگ آيد * ز داغ لالهء سر مست در كُهسار مىگردم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بر .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : پاى گه .