از عدم ما تا به اقليم وجود * آمديم و راه را كرديم گم
منزل و مقصود و راه و راه رو * جمله را در ابتدا كرديم گم
سالك و مسلوك و مسلوك اليه * جمله ما بوديم و ما كرديم گم
هر چه ما را بود ز اجناس و نقود * جمله را در راهها كرديم گم
ز ابتدا كرديم چون آهنگ راه * گام اوّل « 1 » خويش را كرديم گم
بر در شه چون عطاجويان شديم * شاه را اندر عطا كرديم گم
كس نمىداند كه چون شد كار ما * خود چه بود اين و چرا كرديم گم
نيست پيدا كآخر اين كار چيست * ز ابتدا تا انتها كرديم گم
گشت پنهانتر ز جستجوى ما * هر چه را ما جابجا كرديم گم
بگذريم از جستجو و گفتگو * چون كه ما سر رشته را كرديم گم
گفتهها بر جستهها شد پردهها * جستهها در گفتهها كرديم گم « 2 »
يافتيم آخر درون خويشتن * هر چه را در هر كجا كرديم گم
( 665 ) حق « 3 »
درين گلشن من بيدل به بوى يار مىگردم * پى گنجى درين ويرانه همچون مار مىگردم
سپهر عالم جانم طراز « 4 » نقش امكانم * به گرد مركز توحيد چون پرگار مىگردم
بلى گوى و بلاجويم قضا چوگان و من گويم * براى خود نمىپويم به حكم يار مىگردم
هامش
( 1 ) - چ ش : كا اوّل .
( 2 ) - چ ش : فاقد اين بيت .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ ش : طرار .