( 661 )
بدن را به اندوه و غم كاستم * روان را به دانش بياراستم
در هر دلى مىزدم در طلب * به دريوزه شد كار جان راستم
سپردم به نعم الوكيل اختيار * بداد از كرم آنچه مىخواستم
چو بر خواست دنيا به پيكار من * نه آن را فزودم نه زين كاستم
از آن رنجه دارد مرا مال و جاه * كه من دشمن اين دو ناراستم
نه زربفت خواهم نه اطلس لباس * بدن را سزاوار كرباستم
غذاى لذيذى ندارم هوس * پسندست نان جو و ماستم
نيم كج كه تا زنده باشم بتن * بجان و بدل زندهام راستم
كسان نقد ده روزه پيراستند * من انجام پاينده پيراستم
تو هم بگذر از خواهش خود چو فيض * كزين يافتم آنچه مىخواستم « 1 »
( 662 ) حق « 2 »
تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدم * آن كو نگنجد « 3 » در جهان از دولت عشق آن شدم
كردم سفر از آب و گل تا ملك جان اقليم دل * از تن بجان مىتافتم تا از نظر پنهان شدم
ديدم جهان را سربهسر چيدم ثمر از هر شجر * گشتم گداى دربهدر تا عاقبت سلطان شدم
در جادهاى مشتبه هر سالكى را رهبرى * در شاهراه معرفت من پيرو قرآن شدم
تن در بلا بگداختم تا كار جان را ساختم * از آب و گل پرداختم از پاى تا سر جان شدم
هامش
( 1 ) - اين غزل فقط از نسخهء اصلى نقل شده است .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ ش : بگنجد .