نيابم زو اثر هر چند دشت و كوه پيمايم * نگويد زو خبر هر چند گرد مرد و زن گردم
نه پيكى مىرسد زان كو ، نه بادى مىوزد زانسو * به هر سو هر دم آرم رو بگرد خويشتن گردم
چو مىنگذاردم غيرت كه نامش بر زبان آرم * چهسان در جستجوى او ميان انجمن گردم
خيالش چون ببر گيرم ز سر تا پاى او گردم * ز خود بيرون روم از خويشتن بىخويشتن گردم « 1 »
قدش را چون به ياد آرم سراسر سرو و شمشادم * رخش را در خيال آرم شوم گل نسترن گردم
حديث زلف و ابرويش كنم در انجمن چون من * جهانى را به دام آرم كمند مرد و زن گردم
چو خالش در خيال آرم تمامى نافهء مشگم * مزاج آهوان گيرم به صحراى ختن گردم
چو چشمش در نظر آرم گهى بيمار و گه مستم * در آن مستى شوم صياد و صيد خويشتن گردم
لبش چون در ضمير آرم يكى ساغر شوم پرمى * ز دندانش چو ياد آرم يكى درّ عدن گردم
به فكر آن دهن افتم همه اثباتم و نفيم * محالى را كنم جائز محلّ صد « 2 » سخن گردم
حديث آن ميان چون بر ميان آيد شوم مويى * ندانم نيستم هستم ميان شك و ظنّ گردم
چه دور از كار مىپويم « 3 » به هرجا فيض بيهوده * بيا بهر سراغ دوست گرد خويشتن گردم
هامش
( 1 ) - چ ش : گودم .
( 2 ) - چ ش : صيد .
( 3 ) - چ ش : مىبويم .