بشكافت غبار از سر خار ره و بنمود * بوديم خود آن خار كه در پاى خليديم
هر تخم كه در مزرعهء عمر فشانديم * حيرت درويديم و به حسرت نگريديم
ز ابر كرمش فيض مگر رحمتى آيد * تا پاك شويم از دنس خود كه پليديم
( 648 ) جمال « 1 »
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * دعا به يار جفا كار بىوفا بنويسم
شكايتى به لب آمد ز جورهاى تو گفتم * به هيچ نامه نگنجى ترا كجا بنويسم
دعا و شكوه به هم در نزاع و من متحيّر * كدام را ننويسم كدام را بنويسم
خداى داند و بس جز خدا كسى نبداند * كه گر سر گلهاى وا كنم چها بنويسم
اگر سر گلهاى وا كنم فا ننمايد * مداد بحر و بياض زمين كجا بنويسم
نه بحر ماند و نى بر نه خشك ماند و نى تر * اگر شكايت دل را به مدعا بنويسم
همان بهست كه خاموش گردم از گله چون فيض * ز مدعا نزنم دم همين دعا بنويسم « 2 »
( 649 ) جمال « 3 »
از سر كويت اى نگار مىروم و نمىروم * از بر و بوم اين ديار مىروم و نمىروم
زد به جگر ز غمزه نيش راند مرا ز بزم خويش « 4 » * خسته جگر ز بزم يار مىروم و نمىروم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و اين غزل نامهء منظوم فيض به ملا عبد الرزاق فيّاض لاهيجى است كه اين نامهء منظوم و پاسخ منظوم حكيم ملا عبد الرزاق در تذكرهها آمده او مقدمهء محجة البيضاء فيض بقلم آية اللّه فقيد علامه مشكات بيرجندى .
( 2 ) - بىتفاوت در تمام نسخهها .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : ز نزد خويش .