از مسجد و محراب شدم سوى خرابات * تسبيح بيفكندم و زنّار ببستم
بفروختم آن زهد ريا را به مى لعل * اكنون به در ميكدهها بادهپرستم « 1 »
بودم به صلاح و ورع و زهد گرفتار * صد شكر كه عشق آمد و زين جمله برستم
چون فيض بريدم ز همه خلق بهيكبار * برخاستم از خود به ره دوست نشستم
( 654 ) جمال « 2 »
من آئين جدائى را نمىدانم نمىدانم * من او او من دوتايى را نمىدانم نمىدانم
بود در جان « 3 » گوارا هر چه آن مه مىكند با من * وفا و بىوفائى را نمىدانم نمىدانم
گدائى مىكنم از حسن خوبان اين نعيمم بس * نعيم پادشائى را نمىدانم نمىدانم
به غير از مهر مهرويان كه تابد بر دل و بر جان « 4 » * طريق روشنائى را نمىدانم نمىدانم
ز گلزار رخ خوبان اگر گستاخ گل چينم * رسوم پارسائى را نمىدانم نمىدانم
نچينم خوشه خود را مىزنم بر خرمن آن مه * من آئين گدائى را نمىدانم نمىدانم
هميشه عشق ورزم فيض با روى نكورويان * از يشان من رهائى را نمىدانم نمىدانم
( 655 ) جمال « 5 »
صنمى ماهرو هوس دارم * دو به دو روبرو هوس دارم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : باده بدستم .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : بر جان .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : بر دل و جان بس .
( 5 ) - عنوان از اصلى .