( 651 ) جمال « 1 »
از مى لعل لب و نوش دهانت مستم * وز شكر خنده و تقرير و بيانت مستم
مستى من ز لب لعل تو امروزى نيست * سالها شد كه ز صهباى لبانت مستم
نه همين مستيم از ديدن روى تو بود * كه ز ياد تو و از نام و نشانت مستم
تو گرم روى نمايى و گرم ننمايى * كز مى « 2 » عشق نهان در دل و جانت مستم
نگهى جانب من گر فكنى ور نكنى * كه من از غمزهء خونريز نهانت مستم
گر ترا هست دهانى و ميانى ور نيست * كه من از ذكر دهان ، فكر ميانت مستم
فيض هرگاه كه از دوست سخن مىگويى * از مى روحفزاى سخنانت مستم
( 652 ) جمال « 3 »
نه من امروز به دل نقش خيالت بستم * روزگاريست كه از بادهء عشقت مستم
كردم آلوده به مى جامهء تقوى و صلاح * آه اگر دامن پاك تو نگيرد دستم
نسبت قد تو با سرو و صنوبر كردم * پيش چشم تو ز كوتهنظريها پستم
بستم اين عهد كه پيمانهكشى ترك كنم * باز در عهد تو پيمانشكن آن بشكستم
محتسب بهر خدا هيچ مگو با خود باش * كه من از روز ازل آنچه نمودم هستم
نه من امروز شدم عاشق و پيمانهپرست * از دم صبح ازل تا به قيامت مستم
فيض تا چند به زنجير خرد باشد بند * شكر للّه كه ديوانه شدم وارستم
( 653 ) جمال « 4 »
در عهد تو اى عهدشكن توبه شكستم * احرام طواف حرم كوى تو بستم
آتش زدم آن خرقهء پشمينهء سالوس * بر سنگ زدم شيشهء تقوى و شكستم
رندى و نظربازى و شيدايى و مستى * چندين هنر استاد غمت داد به دستم
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : كز پى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - عنوان از اصلى .