تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 1015

مساهمون:

ص١٠١٥

( 633 )

من به بوى خوش تو دلشادم * ورنه از خود گرهى بر بادم
شوم از خويش بهر لحظه خراب * كند آن لطف خفى آبادم
بىنسيمت بردم باد فنا « 1 » * لطف كن تا ندهى بر بادم
اى خوش آن دم كه مرا ياد كنى * اى كه يكدم نروى از يادم
لطف پنهان ز دلم باز مگير * كه درين لطف نهانى زادم
لطف تو گر نبود با غم تو * قهر اين غم بكند بنيادم
نرسى گر تو به فرياد دلم * از فلك هم گذرد فريادم
بيستون غمت و تيشهء صبر * كه تو شيرينى و من فرهادم
كمر بندگيت بست چو فيض * از غم هر دو جهان آزادم

( 634 )

من آن نيم كه توانم ز تو جدا باشم * جدا شوم ز تو در معرض فنا باشم
به غير سايهء لطف تو جاى ديگر هست * جدا اگر ز تو باشم بگو كجا باشم
خداى را مپسند اى تو زندگانى من * كه يك نفس به فراق تو مبتلا باشم
جدا ز تو زيم ار من تنى بوم بىجان * وگر به ياد تو ميرم ابو البقا باشم
براى تو زيم و در ره تو مىميرم * ترا نباشم اگر من بگو كرا باشم
به آسمان برسم گر ترا زمين گردم * سر شهانم اگر من ترا گدا باشم
ترا نبيند اگر چشم من چه كار آيد * فداى تو نشوم در جهان چرا باشم
اگر نداى تعال تو نشنود گوشم * بدوش حامل گوش چنين چرا باشم
چو پاى من نرود در ره تو گو بشكن * ترا چو نيست چه دربند دست و پا باشم
خموش فيض كه هر بد كه بر سرم آيد * بود سزاى من و من بدان سزا باشم « 2 »
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : باد صبا . ( 2 ) - چ پ ، چ ش : من و من سزاى آن باشم .