( 635 )
بيابيا به سرم تا به پات جان بدهم * جمال خود بنما تا ز خويشتن برهم « 1 »
به خارزار فراق تو راه گم كردم * بيا به گلشن وصل ابد نماى رهم
بيابيا كه ز عمرم نمانده « 2 » جز نفسى * بود به شادى وصل تو آن نفس بدهم
بيابيا كه نيم بىتو جز تنى بىجان * به طلعت تو درين تن هزار جان بنهم
بيابيا كه فراق تو رنجهام دارد * به مقدم تو مگر زين بلاى بد بجهم
بيابيا و سرم را ز خاك ره برگير * بجاست تا رمقى عنقريب خاك رهم
بيابيا كه شود سيّئات من حسنات * تويى ثوابم و دور از تو سر بسر گنهم
بيابيا كه هنوزم نفس در آمدنست * برس به جان « 3 » كه تن جان به جان جان بدهم
بيابيا و گناهم ببخش و رحمت كن * به نور خويش بيفروز چهرهء سيهم
گدائى درت ار « 4 » فيض را شود روزى * وحيد دهرم و بر هر دو كون پادشهم
( 636 )
من هماندم كه با تو پيوستم * مهر از هر چه جز تو بگسستم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : بروم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نماند .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : به چاره .
( 4 ) - چ پ : از .