تا گشادم به كوى عشقت پاى * رفت تقوى و دانش از دستم
بگسستم ز خويش و بيگانه * روز اوّل كه با تو دل بستم
هيچ طرفى نبستم از عشقت * غير ازين كز دو كون بگسستم
چونكه نتوانم از تو دل برداشت * بر جفاى تو نيز دل بستم
ساغرم گر دهى و گر ندهى * كه ز چشمان مست تو مستم
گفته بودى ز چيست خستگيش * خستگيهاى چشم تو خستم
بستهتر شد ز پيچش زلفت * كو اميد خلاص ازين شستم
فيض چون زلف تست كافر اگر * يكسر موى از غمت رستم « 1 »
( 637 )
آنكه الطاف « 2 » تو پيوست به هم * عشق تو با دل من بست به هم
آرزوهاى مرا غيرت تو * مجتمع ناشده « 3 » بشكست به هم
نتوان كرد نهان تا ديدم * نگهت با « 4 » نگهم جست به هم
تا كند با دل عشّاق قتال * صف مژگان « 5 » تو پيوست به هم
به نگاهى بتوانى كشتن * لطف و قهرت چو دهد دست به هم
عاقبت افكندم چشمانت * متفق گشت دو بدمست به هم
بهر يكدل كه كند صيد از من * گشت زلفين تو يك شست به هم
شاد از آنم كه گرم سر برود * غم تو با دل من هست به هم
تا كند همرهى ياران فيض * اين غزل داد مرا دست به هم
هامش
( 1 ) - در كليهء نسخ بدون تفاوت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : آنكه ز الطاف .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تا شده .
( 4 ) - چ ش : تا .
( 5 ) - چ پ : مژگاك ( مغلوط ) .