تا صاف شود عيش ز آلايش نقصان « 1 » * با دوست يكى گشته سر مرگ بريديم
بس عقدهء مشگل كه درين راه گشوديم * بس گمشدگان را كه به فرياد رسيديم
با پاى رفتند گروهى ره جنّت * ما با پر عرفان به ره قدس پريديم
بر وحدت حق فاش و نهان داده شهادت * تا ساغرى از بادهء توحيد چشيديم
عرفان ولى را ز ره وحى گرفتيم * فرمان نبى را به دل و جان گرويديم
رفتند محبّان نخستين ره دوزخ * ما حبّ على و ره فردوس گزيديم « 2 »
با پاى دوم راه سقر « 3 » رفت محبّش * ما سر به تبرهاى تبرّاش بريديم
قومى سپر خويش نمودند سيم « 4 » را * ما تيغ برائت به سر هر سه كشيديم
چون فيض رسيديم به سرچشمهء حيوان * از مرگ رهيديم و ز آفات جهيديم
( 620 )
رعيتى است چو خوارى « 5 » بيا امير شوم * ميسّرست غنا من چرا فقير شوم
به همتى شوم استاد كارخانهء عشق * تلمذ خردم بس « 6 » به ياد پير شوم
بود چو عزّت در عشق رو به عشق آرم * عزيز دهر توان شد چرا حقير شوم « 7 »
ز قيد عقل رهم دل به عشق حق بدهم « 8 » * چرا به عقل و تكاليف عقل اسير شوم
بداردم بدر شه بگيردم به گنه * بدست عقل چه « 9 » دربند دار و گير شوم
جنون به عشق بدست آرم « 10 » و شوم آزاد * شهنشهى كنم و مير هر امير شوم
روم « 11 » ز مملكت عقل تا فلات جنون * بشير اهل جنان « 12 » باشم و نذير شوم
اگر اسير شوم عشق را اسيرى به * كه چون اسير شوم عشق را امير شوم
هر آنچه يافتم اى فيض از اسيرى بود * مريد باشم از آن به كه شيخ و پير شوم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : عصيان .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 3 ) - چ پ : سفر .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : سوم
( 5 ) - چ ش : خارى .
( 6 ) - چ ش : پس .
( 7 ) - چ ش : شود .
( 8 ) - چ پ ، چ ش : بندم .
( 9 ) - چ پ ، چ ش : چو .
( 10 ) - چ پ ، چ ش ، عق : آورم .
( 11 ) - چ پ ، چ ش : دوم .
( 12 ) - چ پ ، چ ش ، عق : جنون .