بىخبر « 1 » بر در ميخانهء عشق افتاديم * قدح باده كشيديم و خبردار شديم
مست بوديم و سر از پاى نمىدانستيم * از الست تو سراپا همه هوشيار شديم
خفته بوديم در اقليم عدم آسوده * از سماع كن بىحرف تو بيدار شديم
شربت لعل لبت بود شفاى دل ما * هرگه از چشم خوشت خسته و بيمار شديم
چه سعادت كه در ايّام غمت دست نداد * خنك آن دم كه به عشق تو گرفتار شديم
فيضها از مى عشقت « 2 » بدل و جان برديم * زان سبب معتكف خانهء خمّار شديم
دم به دم نفخهاى « 3 » از غيب به جان مىآيد * تا ز گلبانگ بشارات « 4 » تو در كار شديم
تا امانت بسپاريم كرم كن مددى * به اميد مددت « 5 » حامل اين بار شديم
همه كس « 6 » در همه كار از تو مدد مىجويد * فيض هم از تو مدد يافت كه هشيار شديم « 7 »
( 605 )
هر جمالى كه برافروخت خريدار شديم * هر كه مهرش دل ما برد گرفتار شديم
كبرياى حرم حسن تو چون روى نمود * چار تكبير زديم از همه بيزار شديم
پرتو حسن تو چون تافت برفتيم از هوش * چونكه هوش از سر ما رفت خبردار شديم
در پس پردهء پندار به سر مىبرديم * خفته بوديم ز هيهاى تو بيدار شديم
ساغرى ساقى ارواح فرستاد از غيب * نشئهاش بيخودى داد كه هشيار شديم
بار دانش كه چهل سال كشيديم بدوش * به يكى جرعه فكنديم و سبكبار شديم
مصحف روى و حديث لبت از ياد ببرد * هر چه خوانديم دگر بر سر تكرار شديم
هامش
( 1 ) - چ ش ، بىخير .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : از پى عشقت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : نفخه .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : اشارات .
( 5 ) - چ پ : مدت .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : هر كسى در .
( 7 ) - بيت در عق نيست و به جاى آن بيت ذيل آمده :اين جواب غزل قاسم انوار كه گفت * مست بوديم ز گلبانگ تو هشيار شديمو اين غزل را فيض در رسالهء انصافيّه خود نيز آورده .