شنيدهام كه ترا رحمتيست بىپايان * چهار چشم طمع دوخته به سوى توام
شنيدهام كه بدان را به نيكوان بخشى * اميد بسته و حيران خلق و خوى توام
ز خود اگر چه بدم نسبتم به تو نيكوست * سگم اگر چه ولى از سگان كوى توام
به غير فيض كه يا رد چنين سخن گفتن * منم كه مست تو و مست گفتگوى توام
( 602 )
منم كه ساختهء دست ابتلاى توام * منم كه سوختهء آتش لقاى توام
منم كه توى به تويم سرشته از حمدت * منم كه موى بمو تابهتا ثناى توام
منم كه بر قدم دوستان تست سرم * منم كه بنده و مولاى اولياى توام
به غير درگه تو سر فرونمىآرم * خراب و واله و شيداى كبرياى توام
گرفته روى تو و راى تو دو عالم را * منم كه عاشق و حيران روى و راى توام
جهان مسخّر من ، من مسخّر امرت * همه براى من آمد كه من براى توام
نبات و معدن و حيوان براى من در كار * همه فداى من و من بجان فداى توام
چشيده بادهء توحيد از نداى الست * ز خويش رفته و گويندهء بلاى توام
شنيده گوشم تا آيت لقاء اللّه * نشسته منتظر وعدهء لقاى توام « 1 »
نشستهام به ره نفحهء « 2 » روانبخشت * دو چشم دوخته بر مقدم « 3 » صباى توام
دلم گرفته شد از « 4 » جور خويشتن بر خويش * در انتظار نسيم گرهگشاى توام
خراب يك نگه از چشم مست خونريزت * هلاك يك سخن از لعل جانفزاى توام
مرا چو ساختهاى آنچنانكه خواستهاى * به مدّعاى خود ارنه به مدعاى توام
زمين و چرخ دو سنگ آسيا و من دانه * ز لطف تست كه در خورد آسياى توام
كشد چو فيض سر طاعت از خط فرمان * نعوذ باللّه مستوجب بلاى توام
هامش
( 1 ) - از حاشيه اصلى ، اشاره به : « من كان يرجوا لقاء اللّه فان اجل اللّه لات هى » .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نفخه .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : در مقدم .
( 4 ) - عق : دلم گرفت چو از .