كنم هر چند پنهان آتش جان * ميان انجمن پيدا بسوزم
خوشم با سوختن در آتش عشق * بهل تا من درين سودا بسوزم
در آنجا هر كه باشد هر چه باشد * بسوزد ز آتشم هرجا بسوزم
كنم گر اقتباسى ز آتش قدس * وجود خويش سر تا پا بسوزم « 1 »
نيارم تاب يا آرم ندانم * تجلّى كن بسازم يا بسوزم
نه من ماند نه ما ماند چو آيى * بيا تا بىمن و بىما بسوزم
ترا خواهم مرا گر تو نخواهى * تجلّى بيشتر كن تا بسوزم
بسوزد ظاهر و باطن ز سوزم * اگر پنهان و گر پيدا « 2 » بسوزم
ز سوز جان اگر حرفى نويسم * ورق را سر بسر يك جا بسوزم
چو فيض ار دم زنم از آتش دل * زبان و كام با لبها بسوزم
( 601 )
منم كه شيفتهء زلف تو به توى « 3 » توام * منم كه واله و شيداى موبهموى « 4 » توام
گر التفات كنى سوى من بجاى خودست * گل سر سبد عاشقان روى توام
به زير پرده نهانست عشق محجوبان * منم كه عاشق پيداى روبروى توام
گرفته نور جمال تو دور عالم را * بهر طرف كه كنم روى رو به سوى توام « 5 »
ترا خلايق گم كرده و نمىجويند * ز من نهاى گم سرمست « 6 » و جستجوى توام
حديث بىبصران با تو سرد باشد « 7 » سرد * منم كه روى به رو گرم گفتگوى توام
همه ز جام و سبوى خيال خود مستند * منم كه مست ز جام تو و سبوى توام
شنيدهام كه ز كوى تو مىوزد بويى * نشسته چشمبهراه گذار بوى توام
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : سر تا بسوزم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : اگر پيدا و گر پنهان .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تو ببوى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : تو به موى .
( 5 ) - بيت در چ پ ، چ ش نيست .
( 6 ) - چ ش : ز من نهاى پنهان مست .
( 7 ) - عق ، چ پ ، چ ش : سرد مىباشد .