چو حديث جانفزايت نشنيد گوش جانم « 1 » * چو تو دلبرى نديدم همه را به خود نمودم
شب فرقت تو آمد به دلم هزار عقده * به تو چشم چون گشادم « 2 » همه عقدهها گشودم
دل فيض بيخودانه به هواى تست در رقص « 3 » * كه تو شمع و من به گرد سر تو مثال دودم
( 596 )
خم ابروى تو محراب ركوعست و سجودم * بىخيال تو نباشد نه قيامم نه قعودم
جلوهء حسن تو ديدم طمع از خويش بريدم * تا كه شد محو ز انوار وجود تو وجودم
مىكند تازهبهتازه سپه حسن شهيدم * چشم و ابرو و لب و خال و خط تست شهودم
شير مهرت به ازل داده مرا دايه لطفت « 4 » * نرود تا به ابد مهر تو بيرون ز وجودم
با تو در عيشم و عشرت همه سورم « 5 » همه نورم * بىتو در رنجم و محنت همه آهم همه دودم
خود همه فقرم و فاقت « 6 » همه بخلم همه حاجت * ز تو بخشايش وجودم ز تو سرمايه و سودم
جاهل و مرده به خود زنده و دانا به تو باشم * به خودم هيچ نباشم به تو باشم همه بودم
هامش
( 1 ) - چ پ : گوش جانى و اين غزل در جنگ قديم هم آمده است .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : گشودم .
( 3 ) - مصراع در عق ، جنگ قديم : به شب وصال خواهد كه سر تو فيض گردد .
( 4 ) - چ ش : لطف .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : سودم .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : فقرم و حاجت .