آهم ز درد آتش « 1 » و اشكم ز غصّه خون * بخت از فراق تيره و ايّام تار هم
نى ره به كوى او بودم نى قبول او * نه كس نشان دهد نه دهد يار بار هم
افتادهام غريب و حزين مستمند و زار * نى بر سرم طبيبى و نى غمگسار هم
يا رب بگير دست من زار از كرم * بازم رهان ز خويش و ازين گيرودار هم
اى فيض غم مخور كه به مقصود مىرسى * بختت مساعدت كند و روزگار هم « 2 »
( 589 )
خيز تا زين خاكدان بيرون رويم * زين سراى مردگان بيرون رويم
زنده گرديم از حيات جاودان * زين جهان جانستان بيرون رويم
راست از همصحبتيهاى كجان * همچو تيرى از كمان بيرون رويم
تا شويم الا بما شاء را محيط * زين محيط آسمان بيرون رويم
گوهر بحر يقين آيد به كف * گر ز صحراى گمان بيرون رويم
بىنشان از بىنشان آگه شويم * بىنشان گر از نشان بيرون رويم
خيز تا در موطن « 3 » اصلى رسيم * از مقام سالكان بيرون رويم
خيز تا از مغز جان روغن كشيم * پس ز روغن شعلهسان بيرون رويم
در بلا و در ولا قربان شويم * از تن و جان و جهان بيرون رويم
فيض تا چند از مكان و لا مكان * از مكان و لا مكان بيرون رويم
( 590 )
كبيرهايست كه خود را گمان كنم هستم * گناه ديگر آن كز مى خودى هستم
گناه خويش ، خودم دوزخ خودم هم خود * اگر ز خويش برستم ز هول پل رستم
به روى من ز سوى حق گشود چندين در * ز سوى خويش درى چون به روى خود بستم
ز خود اگر فكنم « 4 » خويش را رسم به خدا * به وصل او نرسم تا به خويش پا بستم
هامش
( 1 ) - چ ش : درد و آتش .
( 2 ) - در اقتفاى خواجهء شيراز سرودهاند .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : بر موطن .
( 4 ) - چ پ : اگر نكنم .