او جلوه مىنمايد و من مىروم ز خود * از يار شكر « 1 » دارم و از لطف يار هم
هر كس كه ديد جلوهاش از خويش شد تهى * از دست رفت كارش و دستش ز كار هم
يك جلوه كرد بر « 2 » دو جهان هر دو مست شد * بى خود ازو زمين و فلك بىقرار هم
يك جلوه كرد و حسرت ازو صد هزار ماند * آن جلوه را فدا من و چون من هزار هم
زان جلوه است شعلهء دلهاى عاشقان * زان جلوه است داغ دل روزگار هم
زان جلوه است موج هوا و ثبات كوه * زان جلوه است جوش و خروش بحار هم
زان جلوه است تازگى و سبزى چمن * زان جلوه است شور خزان و بهار هم
زان جلوه است ناله و افغان عندليب * زان جلوه است لطف گل و قهر خار هم
زان جلوه كام فيض بر آمد درين جهان * در نشئهاى كه عيش بود پايدار هم
( 588 )
دردم ز حد فزون شد و غم بيشمار هم * آه از فلك برون شد و اشك از كنار هم
با ما ببين كه عشق چها كرد و مىكند * از دل ببرد طاقت و از جان قرار و از جان قرار هم
دل پا كشيد از دو جهان در غم كسى « 3 » * جان داشت دست از خود و تن شد « 4 » نزار هم
پا بازماند از روش و دست از عمل * ز انديشه ماند عقل و سراپا ز كار هم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : از خويش شكر .
( 2 ) - چ ش : كرد و بر .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : جهان بر اميد وصل .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : دل شد .