هوشيارم كنى گه مستى * هم ز تو هوشيار و هم مستم
تو همانى كه بودى از اوّل * من دم نو « 1 » به كهنه پيوستم
هستى تو بذات خود « 2 » قائم * من دمى نيستم دمى هستم
تو بلندى ز خويشتن دارى * من به تو عالى و به خود پستم
فيض در كفر ديد ايمان را * تا كه زلفت فتاد در شستم
( 586 )
چون يار ما تو باشى ز اغيار فارغيم * چون كار ما توئى ز همه كار فارغيم
از تو چو خرّميم غمى را مجال نيست * باشد چو غم غم تو ز غمخوار فارغيم
چون دوستار ما توئى از دشمنان چه باك * چون هست لطف تو ز ستمكار فارغيم
چون مكرهاى خير تو هست از براى ما * از شر مكر حاسد و مكّار فارغيم
در راه تو جهاد كنيم امر اگر كنى * ورنه ز حرب و چالش و پيكار « 3 » فارغيم
تن را « 4 » كباب خواهى جان نيز مىدهم * ور تو دهى شراب ز خمّار فارغيم
باشى تو در نظر به كجا چشم افكنم « 5 » * در چشم ما چو هستى از اغيار فارغيم
معناى تست هر چه در آيد به چشم ما * زان روى ما ز صورت ديدار فارغيم
بسيار كردهايم گنه بر اميد عفو * عفوت چو هست ز اندك و بسيار فارغيم
چون سيرگاه فيض بساتين حكمتست * از باغ و راغ و سبزه و گلزار فارغيم
( 587 )
از حسن يار سر خوشم « 6 » از عشق يار هم * زان مى مدام مستم و زان مىگسار هم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : دم تو .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بذات تو .
( 3 ) - چ ش : بىكار .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : دل را .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : افكنيم چشم .
( 6 ) - چ پ : از عشق بار سرخوشم ، چ ش : از عشق يار خوشم .