تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 976

مساهمون:

ص٩٧٦
چو وصف او كنم از پاى تا بسر سختم * زبان و لب نشناسم دهن نمىدانم
حديث او همه جا آشكار مىگويم * درون خلوت از انجمن نمىدانم
كند چو معنى او جلوه مىشوم معنى * حروف را نشناسم سخن نمىدانم
شود تنم همه جان صورتش چو جلوه كند * چو جان شدم همه تن جان ز تن نمىدانم
چو ياد او كنم از پاى تا بسر شوم او * چو او شدم همه من ما و من نمىدانم
چو من شدم همه او و شد او تمامى من * روان ز قالب و جان از بدن نمىدانم
وصال او همه جا چون ميسّرست مرا * طَلَل نجويم و ربع و دَمَن نمىدانم
مرا وطن چو شد آنجا كه يار من آنجاست * دگر ديار غريب از وطن نمىدانم
به بوى او همه كس را عزيز مىدارم * چو فيض خاك رهم ما و من نمىدانم « 1 »

( 584 )

به سوى او نگرم كان ناز مىبينم * نظر به خويش چو آرم نياز « 2 » مىبينم
دل ار غمين شودم آن « 3 » ز خويش مىيابم * و گر خوشست از آن دلنواز مىبينم
به آسمان و زمين بينم ار به ديدهء دل * جبال معرفت و بحر راز مىبينم
غبار غير ز مرآت دل چو مىروبم * به روى جان درى از غيب باز « 4 » مىبينم
چو عشق نيست رهى سوى او سخن كوته * كه راه ديگر و دور و دراز مىبينم
هامش
( 1 ) - در همهء نسخه‌ها بىتفاوت . ( 2 ) - چ پ : ور گر به خويش سراپا نيا ، چ ش : و گر به خويش سراپا به ناز . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : شود آن را . ( 4 ) - چ پ : به روى دوست در دوست باز .