محبت را دلى بايد دهم گر جان بدل باشد * بجان گر دل بدست آيد بجان دنبال دل گردم
بدست آيد مرا گر دل درين ويران سراى گل * و گرنه همچو گل خواران اسير آب و گل گردم
گهى دل در خدا بندم گهى دل در هوا بندم * گهى دنبال عزّ پويم گهى دنبال ذلّ گردم
ز بحر ار قطره دور افتد هوا آن را فنا سازد * بيا تا با محيط خود به زودى متصل گردم
شوم گه طالب معروف و گاهى طالب عارف * گهى دنبال خورشيد و گهى دنبال ظل گردم
پرد با بال « 1 » صاحبدل كسى كو را نباشد دل * دلى خواهم من بيدل كه تا خود مستقل « 2 » گردم
دلم شايسته گر نبود بر صاحبدلانم رد * دل شايسته دست آرم قبول اهل دل گردم
دلم يك شعله بود از عشق بيرون رفت از دستم * بيا اى فيض تا در ماتم دل مشتعل « 3 » گردم
( 583 )
چنان شدم كه قبيح از حسن نمىدانم * مپرس مسئله از من كه من نمىدانم
جنون عشق سراپاى من گرفت از من * چنان كه پاى ز سر ، سر ز تن نمىدانم
مرا ز خويش برون كرد و جاى من بنشست * كنون رهى بسوى خويشتن نمىدانم
شراب حسن ازو صاف مىكشم بىظرف * صراحى و قدح و جام و دن نمىدانم
به هر كجا نگرم روى خوب او بينم * خصوص گلشن و طرف چمن نمىدانم
هامش
( 1 ) - چ ش : با بال ؟
( 2 ) - چ ش : مستغل .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : مشتغل .