نهادم سر به فرمانش چو گويم پيش چوگانش * چو تيرم مىكند تيرم كمان خواهد كمان گردم
كجم گر مىكند گر راست فزونم مىكند گر كاست * گر اين خواهد من اين باشم ور آن خواهد من آن گردم
چنان بودم كه مىدانى چنين گشتم كه مىبينى * چنين خواهد چنين باشم چنان خواهد چنان گردم
بهارم خواهد او از جان برويم لاله و ريحان * خزان خواهد به سوى اصل بىبرگى خزان گردم
كنم آن را « 1 » كه او گويد روم آنجا كه او پويد * ز من چيزى « 2 » كه او جويد همان باشم همان گردم
گهى هشيار و گه مستم گهى بالا گهى پستم * چو اينم مىكند اينم چو آنم كرد آن گردم
ز دست فيض در رنجم و ليكن طالب گنجم * مگر گردد دچار من درين ويرانه زان گردم
( 582 )
دل از جورم گريزان شد بيا دنبال دل گردم * بسى بد كردهام با دل ز دل شايد بحل گردم
دل از بهر خدا باشد نه از بهر هوا باشد * به دل گر جا دهم باطل ز روى حق خجل گردم
براى عشق دلدارم درون سينه دل دارم * سزاوار سردارم ازو گر مشتغل گردم
بود جاى محبت دل بدل ناقص شود كامل * من گمراه بىحاصل به دل در آب و گل گردم
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش ، عق : او را .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : خيرى .