عاشقان را نطق و خاموشى بدست خويش نيست * ما چو نى در ناله و فرياد دربند دميم
گر به نطق آئيم پيش از وقت چون روح اللّهيم * ور خمش باشيم هنگام سخن چون مريميم
چون گشاد سينه را پيوند با غم كردهاند * ما به هم پيوسته با غم چون دو حرف مدغميم
راز دل را بر زبان اى فيض « 1 » آوردن خطاست * گوشها گويند پنهان ما كى اين را محرميم
( 581 )
گران شد بر دل من تن بيا تا گرد « 2 » جان گردم * همه تن جان شوم شايد بر جانان روان گردم
چو جان را او بود جانان ز سر تا پاى گردم جان * جهان را چون بود او جان بجان گرد جهان گردم
گرانجان نيستم گر من سبك بيرون روم از تن * زمين تا كى توان بودن بيا تا آسمان گردم
ز بهر آنكه تا بينم رخ پيداى پنهانش * گهى از خود برآرم سر گهى در خود نهان گردم
ز بس جستم نشان او نشان گشتم به جستوجو * نشان از وى چو نتوان يافت هم خود بىنشان گردم
ز اوصاف جمال او كنم تا نكتهاى روشن * ز سر تا پا زبان باشم ز پا تا سر بيان گردم
به دور آتش روئى پريشان چون دخان باشم * به پيچ و تاب چون زلفان به گرد گلرخان گردم
شدم در عشق پير و او جوانى مىكند در من * ندارد عشق چون پيرى بيا من هم جوان گردم
هامش
( 1 ) - چ پ : زبان فيض .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : بيا تن گرد .