بيخ غم را نمىكند جز عشق * ظلمت شام كى برد جز بام « 1 »
بند عشقت گشايد از هر بند * دام عشقت رهاند از هر دام
عشق سازد ز سرّ كار آگه * عشق آرد ترا از حق پيغام
مرغ معنى شكار كى شودت * تا نگردى تمام چشم چو دام
چون زنان تا به رنگ و بو گروى * ننهى در حريم مردان گام
نچشى جرعهاى ز بادهء عشق * تا نگردى چو جام خونآشام
خويشتن را به حق سپار اى فيض * جز به حق دل نگيردت آرام
( 579 )
وقت آنست كه جويندهء اسرار شويم * بگذاريم تن كار و دل كار شويم
روح را پاك برآريم ز آلايش تن * پيشتر زانكه اجل آيد و مردار شويم
چند ما را طلبد يار و تغافل ورزيم * بعد ازين از دل و جان ماش طلبكار شويم
عشق را كاش بدانيم كدامست دكان * تا دو صد جان به كف آريم و خريدار شويم
جاى آن دارد اگر صد دل و صد جان بدهيم * قابل يك نظر مرحمت « 2 » يار شويم
گرهء دل نگشايد به سر انگشت خرد * كار عشقست بيا از پى اين كار شويم
علم و تقوى و عبادت همه مستى آرد * جرعهاى كو ز مى عشق كه هشيار شويم
افسر عشق پى زيور جان دست آريم * تا به كى در پى آرايش دستار شويم
آتش عشق درين پردهء ناموس زنيم * هر چه هستيم بر خلق نمودار شويم
بر سر كوچه و بازار اگر مىنوشيم * به از آنست كه در پردهء پندار شويم
قوت افسردهدلى چند ز پس كوچه « 3 » خريم * از پى مائدهء عشق به بازار شويم
چند و چند آن بت عيار فريبد ما را * خيز تا رهزن هرجا بت عيار شويم
گر ز آزار « 4 » گرانان بدر آئيم از پاى * به از آنست كه خود بر سر آزار « 5 » شويم
شد شب عمر و ز آفاق سرت صبح دميد * چشم دل باز كن اى فيض كه بيدار شويم
هامش
( 1 ) - چ ش : جز نام .
( 2 ) - چ ش ، چ پ : مرحمت يك نظر .
( 3 ) - پس كوچه : اصطلاح كاشانى است .
( 4 ) - چ ش : ز آزاد .
( 5 ) - چ ش ، بر سر بازار .