( 545 ) حق « 1 »
اى كه هستى به نور هستى طاق * احى من احرقته « 2 » نار فراق
لطف كن جامى از شراب وصال * سوختند از فراق تو عشّاق
ارنا من لقائك الميمون * نظرةً بالعشىّ و الاشراق
مىتوانى كه زنده گردانى * به وصال آنكه را كشى ز فراق
جانم از فرقت تو مىنالد * بشنو اى دوست نالهء عشّاق
دل ما را گزيد مار هوا * قد اتينا اليك انت الرّاق
كام ما تلخ ماند از بعدت * نرسد شهد قربت ار به مذاق « 3 »
بر تو آسان و سهل بخشش قرب * دورى و صبر از تو بر ما شاق
گر تو ما را برانى از در خود * ما لنا منك من ولىّ واق « 4 »
به كجا از درت پناه بريم * درگه تست ملجاء عشّاق
فيض اگر با غم تو باشد جفت * در دو عالم بود به شادى طاق
( 546 ) كمال « 5 »
اى تو در لطف و در نكوئى « 6 » طاق * رحم كن بر اسير قهر فراق
به تو داريم « 7 » اميدها هر چند * در بدى كردهايم استغراق
هم تو ما را نگاهدار از خود * ما لنا منك ربّنا من واق
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ : احرقه .
( 3 ) - چ ش : فراق .
( 4 ) - واق از مصدر وقايه و اسم فاعل بمعنى پوشاننده و نگهبان .
( 5 ) - عنوان از اصلى .
( 6 ) - چ ش : لطف و نكوئى .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : داديم .