( 542 ) عشق « 1 »
هم توئى راحت جانم اى عشق * هم توئى درد و غمانم اى عشق
هم توئى حاصل و محصول دلم * هم توئى جان و جهانم اى عشق
هم توئى مايهء سودا گريم * هم توئى كار و دكانم اى عشق
هم توئى اصل وجود و عدمم * هم توئى سود و زيانم اى عشق
هم توئى طاعت و هم معصيتم * هم توئى نار و جنانم اى عشق
هم توئى مايهء آشفتگيم * هم توئى امن و امانم اى عشق
گاه مىسوزى و گه مىسازى * تا چه خواهى تو ز جانم اى عشق
دوست كس ديده كه دشمن باشد * هم تو اينى و هم آنم اى عشق
دل ز من « 2 » بردى و جان مىخواهى * اى به قربان تو جانم اى عشق
در دل فيض بمان يك دو نفس * تا كه جان بر تو فشانم اى عشق
( 543 ) عشق « 3 »
اى وصل تو جانفزاى عاشق * وى ياد تو دلگشاى عاشق
ذكر خوش تو حلاوت او * نام تو گرهگشاى عاشق
اى روى تو و الضّحى و مويت * و الليل اذا سجاى عاشق « 4 »
مويت كفرست و روى ايمان * اى مايهء ابتلاى عاشق
دردش از تو دواش از تو * اى راحت و اى بلاى عاشق
تو با وى و او ترا طلبكار * وصل تو خرد رباى عاشق
در روى تو بيند آنچه خواهد * اى جام جهاننماى عاشق
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : دل من .
( 3 ) - عنوان از اصلى ، و با همه نسخ برابر .
( 4 ) - اشاره به آيات اوّل و دوم سورة و الضّحى بشرح فهرست .