تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 939

مساهمون:

ص٩٣٩
از تو آيد به تو گرايد * اى مبدأ و منتهاى عاشق
جان مىكندت فدا چه باشد * گر بپذيرى فداى عاشق
در حنجرهء ملك نباشد * آن نغمهء دلرباى عاشق
در حوصلهء فلك نگنجد * آن نالهء چون درآى عاشق
اى باعث هوىهوى صوفى * وز بهر تو هاىهاى عاشق
پيوسته تو از براى خويشى * هرگز نشوى براى عاشق
هرگز نشدى به مدّعايش * اى مقصد و مدّعاى عاشق
او را يك كس بجاى تو نيست * دارى تو بسى بجاى عاشق
هم قوت دل و روان اوئى * هم قوّت دست و پاى عاشق
فيض است و دعاى تو چه باشد * گر گوش كنى دعاى عاشق

( 544 ) عشق « 1 »

عاشق كه بود غلام معشوق ؟ * سر مست على الدّوام معشوق
از خويشتنش خبر نباشد * دايم مست مدام معشوق
مستى نكند ز آب انگور * مستيش همه ز جام معشوق
برخاسته از سر دو عالم * پايبند شده به دام معشوق
از كام و هواى خويش رسته * كامش همه گشته كام معشوق
گامى ننهاده هيچ جايى * جز بر آثار گام معشوق
گم كرده نشان و نام خود را * گشته است نشان به نام معشوق
وحشى صفت از جهان رميده * وز جان و دلست رام معشوق
گوش هر قوم با سروشيست * گوش فيض و پيام معشوق
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و در تمام نسخه‌ها بىتفاوت .