تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
هر كتابى خوانده باشد جمله از يادش رود * هر كه او خواند چو من يك حرف از طومار عشق
اى كه مىپرسى كه يارت كيست ، يار كيستى * يار من عشقست و من هم نيستم جز يار عشق
مىفروشم صد هزاران دانهء تسبيح زهد * تا خرم از اهل دل يك رشته از زنار عشق
كار من عشقست و بيكاريم عشق كارساز * بهترست از صد هزاران كاروان بيكار عشق
الصلا ياران كشيد از هر چه جز عشقست دست * نيست كار و بار الّا كار عشق و بار عشق
بس به تنگ آمد مرا از هر چه جز عشقست دل * مىفروشم خويش را يك تنگه در بازار عشق
هر كه پرسد فيض زار كيست مىگويم بلند * زار عشقم زار عشقم زار عشق

( 550 )

درد دل مرا نكند به دواى خلق * بيمارى خداى بهست از شفاى خلق
رنج از خداست راحت و راحت ز خلق رنج * قربان يك بلاى خدا صد عطاى خلق
صحرا و كوه خوشترم آيد ز شهر و ده * صد ره صداى كوه بهست از نداى خلق
هر يك ترا به دام بلاى دگر كشد * اى چشم بسته روى مكن در قفاى « 1 » خلق
هامش
( 1 ) - چ پ : در فناى .