تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 936

مساهمون:

ص٩٣٦
دل را سزا جز عشق نيست جان را جزا جز عشق نيست * راحت‌فزا جز عشق نيست من بندهء احسان عشق
جنّت بود بستان عشق دوزخ بود زندان عشق * آن پرتوى از نور عشق اين دودى از نيران عشق
بر خوان عشقم ميهمان « 1 » زان مىخورم خون جگر * خون جگر سازد غذا هر كس كه شد مهمان عشق
بر عشق بستم خويش را بر خويش بستم عشق را * تا عشق باشد زان من من نيز باشم زان عشق
عشقست راه و راهبر « 2 » از عشق كى باشد مفر * عشقست دلها را مقر جانهاست هم قربان عشق
تا باشدم جان در بدن از عشق مىگويم سخن * عشقست جان جان من اى من بلاگردان عشق
اى فيض فيض از عشق جوى تا مىتوان از عشق گوى * از جان و از دل دست شوى شو واله و حيران عشق

( 540 ) عشق « 3 »

زنده آن سر كو بود شيداى « 4 » عشق * حبّذا آن دل كه باشد جاى عشق
از سر شوريدهء من كم مباد * تا قيامت آتش سوداى عشق
خارها در دل به خون مىپرورم * بو كه روزى بشكفد گلهاى عشق
رفته رفته دل خرابى مىكند * عاقبت خواهم شدن رسواى عشق
خويش را كردم تهى از غير دوست * تا وجودم پر شد از غوغاى عشق
كار و كسب من همين عشقست و بس * مگسلاد اين دست من از پاى عشق
هامش
( 1 ) - چ پ : بر خوان غم مهمان منم ، چ ش : ميهمان منم . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : او را راهبر . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : سوداى .