آگهى گر نيستت با عشق مىكن احتياط * رو دليلى جو چو عقلت نيست بىعاقل مباش
هان بترس از ره زنان يك گام بىهادى منه * كن حذر از چاهها هشيار شو غافل مباش « 1 »
جمله عالم را همه حق دان و در حق نيست شو « 2 » * حق شنو حق گوى و حق بين حق شو « 3 » و باطل مباش
چون حديث او كنى سر تا به پا گفتار شو * چون شراب او كشيدى مست شو عاقل مباش
تا توانى همچو فيض از مغز گو « 4 » بگذر ز پوست * همچو شعر شاعران بىمغز و لاطايل مباش
( 496 )
سلسلهء فكر را در ره دانش بكش * تا برسى منزلى كان نبود محرمش
چونكه بدانجا رسى بادهء عرفان بنوش * پس ز مى معرفت ذوق محبّت بچش
نور محبّت چو تافت بر دل و بر جان تو * بادهء ناب ازل از خم وحدت بكش
در ره عشق حبيب تا بتوانى بكوش * محنت اگر رو دهد تا بتوانى بكش « 5 »
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : فاقد بيت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، عق : ثبت شو .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : حق شنو .
( 4 ) - چ ش : كو .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : بكوش .