شاد بزى عنقريب وارهى از چار و نه * كام بگير از حبيب خارج ازين پنج و شش « 1 »
چونكه بلى گفتهاى وقت سماع الست * وصل ترا حاصلست ليك پس از كشمكش
آنكه رعايت نكرد شرط بلى را نخست * گوش بلى « 2 » گوش گير سوى مناديش كش
حكم كن تا بر او آنچه مر آن را سزاست * رهزن و گمره به حق وارهد از كشمكش
شرط بلاى الست معرفت اولياست * فيض چو تو عارفى جان و دلت باد خوش
( 497 ) حق « 3 »
چو جان ز قدس سرازير گشت با دل ريش * كه تا سفر كند از خويشتن به خود در خويش
فتاد در ظلمات ثلاث و حيران شد * نه راه پيش نه پس داشت ماند در تشويش
ز حادثات و نوايب به برّ و بحر افتاد * بلند و پست بسى آمدش به ره در پيش
هم از مقام و هم از خويشتن فرامش كرد * فتاد در ظلمات حجاب مذهب و كيش
يكى به چاه طبيعت فروشد آنجا ماند * يكى اسير هوا گشت و شد محالانديش
هامش
( 1 ) - چار و نه اشاره به چهار عنصر و نه فلك و پنج و شش اشاره به پنج حس و جهات ششگانه .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : كوش بلى .
( 3 ) - عنوان از اصلى .