ندا رسيد دگر بار كاى قتيل فراق * بيا و از لب ما شربت حيات بنوش
ز پاى تا سر من موبهمو دهانى شد * چشيد ذوق حياتى از آن خجسته سروش
مرا گرفت ز من خود به جاى من بنشست * فؤاد من شد و چشم من و مرا شد گوش
نهاد بر سر من زان حيات سرپوشى * كه مرگ دست ندارد به زير آن سرپوش
حيات غيب رسيد و سر ممات بريد « 1 » * چنان بريد كه ننشست ديگ فيض از جوش « 2 »
( 489 ) عشق « 3 »
بيا ساقيا بر سرم نور پاش * كه از حدّ مستى گذشت انتعاش
ز عشقست تار و ز مستيش پود * بخر ساقى از من دل خوش قماش « 4 »
پياپى بده ساقيا جام مى * كه بىمستيم نيست ممكن معاش
بده از سفال شكسته ميم * اگر جام زرّين نباشد مباش
اگر محتسب گويدم در چهاى * بگويم شرابست و مستيست فاش
چه پنهان كنم از كه پنهان كنم * بداند كسى گو بدان هر كه باش
چو نتوانى از حق نهفتن گنه * چه ترسى ز واعظ بترس از خداش
مرا از درون هستى مدام « 5 » * كه دارم ز خود بادهاى بىتلاش
مى كهنهام از برون نوبنو * فزايد به دل دم به دم انتعاش
ز مى آنقدر خرقهام پاك نيست * كه پير مغانش نگيرد بلاش
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : رسيد .
( 2 ) - متن اصلى مطابق با جنگ قديم و عق .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ پ : فاقد بيت و در چ ش : ساقى عق از دل .
( 5 ) - چ ش : ندام .