( 463 )
فروغ نور جمال تو در دل بيدار * ز دود ز آئينهء كون ظلمت اغيار
بسوخت غير سراسر در آتش غيرت * منادى لمن الملك واحد قهّار « 1 »
چو سيل قهر جلال احد هجوم آرد * چه چاره جز كه به جولان او رود اغيار
به ساحت جبروتش كجا رسد اوهام * چو عقل را ملكوتش نبسته راه گذار
شروق نور ازل شد چو در دلى تابان * ز اهل دل بربايد بصيرت و ابصار
چهسان توان به جمالى چنان نظر « 2 » افكند * كه صف كشيده پى دورباش او انوار
كند طلوع چو خورشيد ماحى الاعيان * چه جاى نور سنا برق يذهب الابصار
چو دست باز شود عزّ فرد مىماند « 3 » * كجا بماند از اغيار در جهان آثار
ثناى او مشنو فيض جز ز گفتهء او * كه نيست در دو جهان غير ذات او ديار « 4 »
( 464 ) عشق « 5 »
ساقى قدحى بيار سرشار * تا هر دو كشيم مى بهيكبار
از دست شويم هر دو با هم * يك مست شويم ما دو هشيار
تن را بدهيم و جبه بر سر * از سر برهيم و بار دستار
گرديم دمى ز خويش بى خود * باشيم دمى ز خود خبردار
يكرنگ شويم در غم هم * تا غم شادى و گل شود خار
هامش
( ادامهء پاورقى از صفحهء قبل )بيار زودتر آن را كه دل برفت از دست * در انتظار چه دارى مرا بيار بياربس است فيض بخوان اين غزل ز مولانا * بيار ساقى بادت فدا سر و دستار( 1 ) - سورهء الغافر آيهء 16 بشرح فهرست .
( 2 ) - چ پ : جمالى نظر توان .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : فرد بىپايان .
( 4 ) - عق : فاقد غزل .
( 5 ) - عنوان از اصلى ، در همه نسخ برابر .