( 461 ) جمال « 1 »
گفتى مرا كه چيست ز خوبان عجيبتر * زيشانست آفرينش ايشان عجيبتر
در آب و خاك روح دميدن عجب بود * در خون و نطفه صورت انسان عجيبتر
گويند آفتاب عجيبست و مه غريب * از مهر و ماه عارض خوبان عجيبتر
ابرو و چشم بر رخ خورشيد طلعتان * ز ابرو و چشم غمزهء فتّان « 2 » عجيبتر
ناز و كرشمه خدّ و قد بس عجب بود * گشتن اسير صورت صبيان « 3 » عجيبتر
از جان عجيبتر چه بود در سراى تن * عشقست در سراى تن از جان عجيبتر
گوشم شنيد قصهء مجنون عامرى * چشمم بديد قصهء خود زان عجيبتر
خون خوردن كسى است براى كسى عجب * آنگه براى بىغم نادان « 4 » عجيبتر
اى كاش داشتند ز دل دلبران خبر * از دلبرى تغافل ايشان عجيبتر
رندى و شاعرى عجبست از طريق فيض * آنگاه شعرهاى پريشان عجيبتر
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : غمزهء خوبان .
( 3 ) - چ ش : چسبان .
( 4 ) - چ ش : ناران .