( 468 ) كمال « 1 »
مىبرد دل را هوا دستم تو گير * پاى مىلغزد ز جا دستم تو گير
پاى دل در دام دنيا بند شد * اوفتادم در بلا دستم تو گير
روز روشن در ره افتادم به چاه * كور گشتم از قضا دستم تو گير
در ره غفلت « 2 » به سر گشتم بسى * تا كه افتادم ز پا دستم تو گير
كار چون از دست شد آگه شدم * سر نهادم مر ترا دستم تو گير
آمدم بر درگهت اى كان لطف * ناتوان و بينوا دستم تو گير
بىكس و بيچاره و درماندهام * عاجز و بىدست و پا دستم تو گير
دست و پايى مىزدم تا پاى بود * چونكه پايم شد ز جا دستم تو گير
چون تو دل را سر به صحرا دادهاى * هم تو خود راهش نما دستم تو گير
چنگ در لطفت زنم هر دم مباد * گردم « 3 » از وصلت جدا دستم تو گير
فيض را بيگانگان افكندهاند * اى رحيم آشنا دستم تو گير
بر سر خاك رهت افتاده خوار * يا معزّ الاوليا دستم تو گير
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : در ره عصيان .
( 3 ) - چ ش : كردم .